![]() |
![]() |
|
| سعي کن در زندگيت مثل زودپز باشي ! يعني در اوج جوش آوردن، سوت بزني |
|
سلام
از چند وقت قبل خیلی چی ها تویخونه من گم شد مثلا " انگشتر های طلای من کرم دست و صورت که از دوبی اورده بودم ... و ...و... و... و همیشه بسته های پول من هر وقتی نگاهشون میکردم اگر توی کیفم بود مقداری کم می شد و باند رولش شل بود .. من مدتی بود که به کسی مشکوک شده بودم .. روز ۲۹ /۷ بود رفتم بانک سپه پول برداشتم ولی به من پول نداد ... ولی از حسابم کم کرد .. من خیلی شاکی شدم اومدم بهش گفتم به شخصی که بهش شک داشتم و دوست صمیمی من هم بود گفتم که اینطوری شده از حسابم کم شده ... روز عید فطر که با دختر عموم اون دوستم رفتم نماز برای نهار برگشتیم خونه و او ن یکی دختر عموم هم گفتم بیاد ... ساعت ۶ بعد از ظهر رفتیم بیرون من از کارت عابر بانک پارسیان که کارت نقدی بود خرید کردم و کت شلوار برای دختر عموم حساب کردم چون اون پول نقد نداشت ... گفت بعدا " بهت میدم من هم پول نقد نداشتم گفتم که بریم به اولین عابر بانک که رسیدیم بر میدارم دوستم پشت دستم بود وقتی داشتم عابر بانک رو رمزش رو وارد میکردم به من گفت هاااااااااااا الان رمزت رو برمی دارم بعد پول رو بر میدارم منم خندیدم باهاش ... روز چهار شنبه که رفتیم خونه دختر عموم اینا نهار بعد از اون رفتیم خونه کمیا دوستم .. البته بگم شب قبلش که پول برداشتم یه کیف پول نوع خریدم و وسایل کیف قدیمی رو وارد کردم توی کیف جدیدم و همچنین کارت های عابر بانک خودم رو هم همینطور ... وقتی اومد کرایه ماشین برای رفتم خونه کیمیا اینا رو حساب کنم دیدم کیفم نیست .. رو کردم به دوستم گفتم که کیفم چرا نیست من اونو گذاشتم توی کیف سفیدم حالا چرا نیست ؟ اونم گفت خوب کیف به کیف کردی حتما جا مونده توی اون کیف مشکی تو .. از خونه کیمیا اینا ساعت ۱۱ شب بود برگشتیم خونه رفتیم خوابید صبج رفتم سراغ کیفم دیدم توی کیف بزرگ مشکی اون کیف پول من هست .... روز چهارم ابان دوستم ساعت ۱۱ از خواب بیدار شد تا ساعت دوازده صبحانه خورد .. گفت من می رم بیرون ببینم میتونم اونجایی که قرار بود تلفن کنم شماره من نیوفته تلفن کنم یا نه .. منم گفتم باشه برو ولی برام خیار ماست و کوچه بخر .. این رفت ساعت ۱:۱۵ دقیقه برگشت بهش گفتم چرا دیر کردی .. اون شروع کرد دری وری گفتن که اره عابر بانک سپه از پول کسی یک دفعه ۱۰۰ هزار تومن کم کرد مرده اومده بود می گفت چرا بانک بسته اس ..منم بهش گفتم آقا هه زر مفت می زنه پول که چهل تومان چهل تومان کم میشه چطور یکدفعه ۱۰۰ هزار تومن کم شد ؟ گفتم زر میزنه ولش کن .. خلاصه ما بعد از ظهر رفتیم کفش بخریم و قبلش جایی مهمانی بود از اونجا که اومدیم بیرون ما رفتیم یه پاساز دم خونه ای که مهمانی بودیم خواستم برم کفش فروشیاون کفش رو که میگفت ۲۵ هزار تومان و ترک بود خیلی هم خوشکل ببینم دوباره شاید خریدمش .. رفتم دیدم حراج هستش و داره ۱۵ هزار تومان میفروشه منم ۵ هزار تومان بیانه دادم گفتم الان میرم از عابر بانکم پول می کشم خلاصه من اومدم بانک مسکن که پول بردارم هر چقدر توی کیفم گشتم .. اثری از عابر بانک من بیود که یکدفعه دوستم کیفم منو از دستم قاپید گفت بیا بابا تو هم که همیشه کوری نمیتونی چیز میز هات رو پیدا کنی بده من ببینم ... که یکدفعه از همون جایی که من چند بار نگاش کرده بودم کارت منو درآورد .. منم بیخیال پول رو گرفتم و چون دستم پر بود پول ر و برداشتم قبض رو دوستم گرفت دنبالم راه افتاد من ندیدم که چقدر پول باقی مانده هست ... حلاصه رفتیم کفش رو گرفتیم .. صبح روز شنبه من رفتم برای پرداخت قبض موبایل پول بردارم دیدم که توی حسا۱۶۰ هزار تومان فقط پول هست در صورتی که من روز سه سنبه ۳۵۵ هزار تومان پول توی حسابم بود ۲۵ هزار تومان برای کفش و خرید ه ای دیگم برداشتم بقیه اون توی حسابم بود ... یکدفعه شوکه شدم سریع اومدم شرکت رفتم بانک پارسیان پرینت گرفتم از حسابم دیدم که ۲۰ هزار بانک سپه هنوز نیومده توی حسابم و دوباره دو تا چهل هزار تومان از حسابم برداشته شده بقیه اون رو هم پول برداشته بودم برای موبایل و تلفن خونه .. خلاصه پیدا کردم که از بانک ملی شعبه دو تا چهارراه از خونه من بالاتر از حسابم پول برداشتن چه ساعتی رو نمیدونم رفتم بانک ملی به من نشون داد که ساعت ۱۲:۲۴:۱۹ و ساعت ۱۲:۲۴:۵۹ از حساب من دو بار دو تا چهل هزار تومان برداشته شده که من شکی که داشتم با این ساعتی که از بانک گرفتم به یقین تبدیل شد . اومد شرکت تلفن زدم به دوستم گفتم ببین میگم این تره بار سر کوچه که تو ازش خرید کردی اون موقع سبزی خوردن داشت ؟ اونم گفت آره داشت ...من گفتم ببین داشتی میومدی خونه خیار خریدی دیگه اون زمان هم داشت ؟.. گفت اره من تلفنم رو زدم بعد رفتم خرید اره داشت ... خلاصه من رفتم قبض خرید خیار رو از کیسه نایلیون خیار دراوردم دیدم ساعت ۱۲:۵۷ دقیقه این خانم خرید کرده از مغاز ه و سریع برگشته خونه در صورتی که خودش میگفت من ساعت ۱ رفتم ۱.۵ برگشتم توی حرفها ی بعدیش البته گفت ... من هم که واقعا دیگه به من ثابت شد با این حرفایی که تحویل من داد توی مکالمات با من فهمیدم که کار خودشه.. حالا می خواهین بدونید چه کسی بوده ؟ بگم ؟ خانم خیار شور بود واقعا من میدونم چطوری باید این مسئله رو برای خودم حل کنم چون اصلا فکر نمی کردم .. وقتی انگشتر من گم شد وقتی هزار اتفاق دیگه افتاد من همشمیگفتم دارم اشتباه میکنم ... ولی نه شک من به یقین تبدیل شد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 9:6 توسط وارش .... < افسانه > |
|
|
سلام
توی این چند روز ه اینقدر اتفاقات جدید برام افتاده که دیگه راستش وقت نکردم اینجا بنویسم ... راستی یه سوال دارم ازتون اگر شما یکی از دوستاتون که کلی با هم نون نمک خوردی اونم بمدت ۱۰ سال و بیاد از خونتون دزدی کنه و اینکه بعد مدتی بیاد از کارت اعتباری شما پول برداره و از پشت دستتون پسوردت کارتتون روبزنه شما بفمید و مدرک داشته باشید که ثابت کنید ایا بهش می گفتید که تو این کار رو کردی یانه ؟ من چی باید بگم الان میدونید باور میکنید که من شوکه شدم نمیدونم چی بگم ماجرا رو براتون حتما تعریف میکنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 14:20 توسط وارش .... < افسانه > |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بدلیل آمار خودکشی از معرفی خودم تا اطلاع ثانوی معذورم ( چشمک) اگر قول بدین خودتونرو نکشین میگم کی هستم . " افسانه "
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|