![]() |
![]() |
|
| سعي کن در زندگيت مثل زودپز باشي ! يعني در اوج جوش آوردن، سوت بزني |
|
میرن آدما ازاونها فقط خاطره هاشون بجا می مونه . یادمه که اولین باری که با قیافش و صداش منو بخودش جذب کرد سالهای 67 یا 68 بود و من عاشق طرز حرف زدنش و صداش و قیافه اش بودم و یکی از علاقه مندان او بودم . هیچ وقت دوست ندارم خبر فوت کسی رو بشنوم و یا اینکه به کسی خبر فوت بدم . چون هیچ وقت تی وی ایران رو نگاه نمی کنم و همیشه باید از ماهواره حتی یک دقیقه هم شده تی وی شب خیر رو ببینم و مخصوصا خود حمید آقا را ببینم و الا روزم شب نمیشه تازه بنده خدا اومده با اون کراوات خوش رنگش که با شوق تمام تی وی اونو نگاه میکردم که یکدفعه گفت خسرو شکیبایی فوت کرد . به واقع من خشک شدم و یکی محکم کوبیدم به صورتم و چشام پر اشک شد و انگاری که دنیا روی سرم چرخید گفتم نه مامااااااااااااااااااااان من خیلی دوستش داشتم مادرم با تعجب منو نگاه میکرد گفت اخ کی بود اسمش یادش نبود وقتی شبکه یک رو دیدم عکسش هست ودیگه باورم شد که مرد... آخ چه صدای آسمانی داشت و همیشه منو هرجا که بود به خودش جذب میکرد و من تا حرفاش تمام نمیشد ازاونجا تکون نمیخوردم ... خیلی حیف شد راستش خیلی بغض کردم و الانم که دارم ینویسم اشکم هی میاد هی میره . یاد خانه سبز که با رامید جوان بازی می کرد افتادم ... خدا رحمتش کنه من اصلا باورم نمیشه اگر تونستم میرم مراسمش ... یادش گرامی به خانواده و تمام دوستدارنش تسلیت میگم .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 22:18 توسط وارش .... < افسانه > |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بدلیل آمار خودکشی از معرفی خودم تا اطلاع ثانوی معذورم ( چشمک) اگر قول بدین خودتونرو نکشین میگم کی هستم . " افسانه "
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|