تبليغاتX
وارش - ايستگاه آخر
سعي کن در زندگيت مثل زودپز باشي ! يعني در اوج جوش آوردن، سوت بزني
سلام

ايستگاه آخر شد كلامت قطع شد چشم ها در فراغت  زار و گريان به كنار تالار وحدت اومده بودن.  هزار چشم براي آخرين بار به ديدنت امدند و هزار ناي  سرود خداحافظي رو خواندن و تو رو راهي جايي كردن كه ايستگه آخر همه ما هست حالا شايد تو  قطعه هنرمندان  باشي و خانه ابدي تو ميليوني قيمتش باشه و ما بريم يكم پايين تر خونه من يا خونه ما ارزون تر باشه مهم اينه كه تو خودت  گران قيمت بودي و حيف كه رفتي ...نميدونم  امشب خونه جديدت برق داره يا تو هم بدون برق بايد گرما رو سر كني  چند شب توي اون سرما بودي  و امشب با خيال راحت ميخوابي بدون هيچ دستور كارگردان و منشي  صحنه تهيه  كنند و ... زن و بچه بقال و چقال راننده و همه .  خوش بحالت كه  ادمي بودي كه بحق خدا رو خوشحال كردي رفتي و خيلي خوشحال شد كه تو رفتي پيشش  و ازاينكه تورو دنيا اورد به خودش مي باله  اميدوارم ما هم اينطوري باشيم ...  

 امروز خسرو شكيبايي رو به خاك سپردن . من واقعا ناراحت شدم انگاري تمام ايران داغ دار شده . امروز صبح وقتي سوار تاكسي بودم وقتي صداي خسرو شكيبايي از راديو پخش شد راننده تاكسي با ارامي داشت  گريه ميكرد و با دستاش اشك هاش رو پاك  ميكرد . خدا رحمتش كنه يه روز همه ما بايد بريم

اين روز ها همه از هر جايي اين كره خاكي كه گرما رو تجربه ميكنند به نوعي ميگن خيلي گرمه و اين خنده دارترين كلمه اي هست كه ميشه توي تابستان  گفت" واي هوا  خيلي گرمه "خوب خاصيت تابستان اين هست. ديشب من واقعا از گرما داشتم منفجر مي شدم و ميگفتم به به چه تابستان شيكي اگر سرد ميشد من بايد تعجب ميكردم ولي ازاين تعجب ميكنم كه چرا اينقدر برق ميره ؟ ما كه روي موج نفت نشستيم . ما كه ادعامون گوش فلگ رو  كر كرده و واقعا هم ادعا نيست واقعيت چرا من بايد از سر كار بيام  و بيام خونه از گرما به حد انفجار برسم . مگه من انسان نيستم ؟ مگه ايراني نيستم ؟ از سال ۱۳۶۰ كه من خودم رو شناختم به قبلش رو كار ندارم  ميگفتن  جنگ هست و مي بايست تحمل كنيم و. تحمل كرديم بمب ريختن روي سرمون  بي برقي به نوني به  آبي به پدري ( چون جنگ تشريف داشتن ) همه  چي رو تحمل كرديم كه بعد از  چند سال از سر كار بيام زير نور شمع بگم به به عجب تابستاني  ؟

به كجا داريم ميريم ؟ چرا ما بايد كمبود برق داشته باشيم  بخاطر چي ؟  من جواب اين سوال رو تا حدي دوست دارم از زبان مسئولين بشنوم ببينم حدسي كه من زدم و براي پريا گفتم درست هست يا نه ؟

امروز بايد ام ار سي پي كه از صفراي مادرم  گرفتن رو به دكتر نشون بدم اگر دكتر گفت بايد جراحي بشه اونوقت بايد جراحي بشه و گرنه كه  با دارو رفع ميشه من واقعا از ته دلم اروز ميكنم كه مادرم  زير تيغ جراح ها قرار نگيره

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 13:40  توسط وارش .... < افسانه > |